ترانه‌سرا: فریدون مشیری

تصنیف «ریشه در خاک» (06:30)

تعداد آرا: 13

امیرکبیر

شهرام ناظری

متن ترانه

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و
اشک من تو را بدرود خواهد گفت
نگاهت تلخ و افسرده است
دلت را خارخار ناامیدی سخت آزرده است
غم این نابه‌سامانی
همه توش و توانت را از تن برده است...
تو را کوچیدن از این خاک، دل برکندن از جان است
تو را با برگ‌برگ این چمن پیوند پنهان است...
تو را از نیمه ره برگشتن یاران
تو را تزویر غم‌خواران ز پا افکند
تو را هنگامۀ شوم شغالان
بانک بی‌تعطیل زاغان، در ستوه ‌آورد...
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می‌مانم
من از اینجا چه می‌خواهم، نمی‌دانم
امید روشنایی گرچه در این تیرگی‌ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می‌مانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل برمی‌افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می‌خوانم
و می‌دانم، تو روزی باز خواهی گشت